هرچی از هرجا

متن مرتبط با «من با خودم حرف میزنم» در سایت هرچی از هرجا نوشته شده است

عصبانیت

  • نیلوبلاگ

    عصبانیت امروز سر کار خیلی عصبانی شدم، مدیر کارخانه اومد و یه سری صحبت هایی کرد که طبق معمول خیلی بی محتوا و مسخره بود، صدام بردم بالا و هرچی توی ذهنم بود بهش گفتم بی تعارف، بعدش بچه ها بهم گفتن خیلی باهاش بد صحبت کردی. آخه منو سر یه دو راهی قرار داده که یه سمتش هرج و مرج و بی برنامگی هستش و سمت دیگه اینه که مجبورم باهاش تند برخورد کنم و بتوپم بهش، چیکا کنم نمی دونم!! هر وقت مشکلی دارم میرم بهش مراجعه کنم یا از خودم ایراد میگیره و منو مقصر می کنه و یا میگه خودت کار انجام بده انگاری دوست نداره...

    ادامه مطلب
  • از خودم دور شدم

  • نیلوبلاگ

    از خودم دور شدم خیلی وقته که از خودم فاصله گرفتم، تقریبا کل مدت روز انگاری به صورت برنامه ریزی شده و از پیش تعیین شده زندگی می کنم. از صبح که میرم سر کار با حجم انبوه کارهایی که توی سرم هست که بهم محول شده و باید انجام بدم و دائم مرورشون می کنم و به این فکر می کنم که چقدر کارها زیاد است و من اصلا نمیرسم این همه کار انجام بدم و به خودم میگم که باید انتظار توبیخ و انتقاد از دیگران داشته باشی. بعد از ظهر هم که میام خونه واقعیتش همچنان به کارهای سر کارم فکر می کنم و نمی تونم ازشون جدا بشم. فقط ذ...

    ادامه مطلب
  • این افکار چه می کنه با آدم!!

  • نیلوبلاگ

    قبل این که از خودم بنویسم میخوام در مورد کامنت یکی از دوستان واسه یکی از پستام بنویسم. ایشون نوشتن که در عشق حسادت و ایراد گرفتن و بحث و ... نیست عشق صادقانه و خالصانه و ... از این جور حرفا که عشق چنین است و چنان. من نظرم بگم در مورد عشق: عشق که از آسمون نمیاد، عشق یه چیزی هستش بین دو تا آدم، حالا این بستگی داره این دو نفر چقدر آدمای کاملی باشن تا این عشق هم کامل از آب در بیاد. اگر شما یه آدم آسمونی و کامل هستی و بی عیب و نقص، بعدش یک نفر پیدا کردی با همین شرایط اون موقع میشه گفت یه همچین عشقی شکل میگیره. آدما پر از نقص و کمبود هستند، چطوری همچین عشقی شکل بگیره وقتی ظرفیتش نداریم.حالا بریم سر اصل مطلب، این افکار منو ول نمی کنه، از صبح تا الان هزارتا تجربه نکرده از سر گذروندم بخاطر افکاری که ...

    ادامه مطلب
  • زندگی همین شکلی که شاید نه همین شکلی که باید

  • نیلوبلاگ

    امروز اومدم خونه سعی کردم زیاد نخوابم، یه مقداری موفق شدم تقریبا 2 ساعت خوابیدم. ولی خب از موقعی که بیدار شدم حوصله ندارم کار کنم. خسته ست بدنم و حس کار کردن ندارم. اینجور موقع ها اولین چیزی که به ذهنم میرسه لذت های کوتاه مدته فقط یه کاری بکنم که فعلا حالم خوب باشه و از خمودگی در بیام. اما خب زندگی که این شکلی' href='/last-search/?q=شکلی'>شکلی نیستش. بالاخره نیاز به یه حرکنی و ریسکی و چیزی داریم. همین' href='/last-search/?q=همین'>همین اینستاگرام و فضای مجازی و نگاه کردن ارزها خودش خیلی وقت گیر و بیهوده هستش باید کمشون کنم و یه مقداری روی خودم کار کنم. خیلی زحمت کشیدم برای پولی که درآوردم ولی خیلی ساده از دستشون میدم بخاطر اینکه برنامه ندارم و تلاش کافی براش انجام نمیدم و اینکه صبر کافی ...

    ادامه مطلب
  • خشم خفته یا منطق بیدار

  • نیلوبلاگ

    از تقریبا 2 هفته پیش که قرص های ضدافسردگیم تموم شد دیگه قرص نگرفتم و به مرور داره حس و حالم عوض میشه. یه مقدار خشم درونیم نسبت به افراد داره زیاد میشه. نمی خوام دنبال مقصر بگردم چون مقصر معلومه کیه. ه...

    ادامه مطلب
  • زندگیت روی حرف دیگران بنا نکن

  • نیلوبلاگ

    شاید خیلی چیزا باعث شده که این روزا زیاد سر حال نباشین و عصبی باشم اما مهمتر از همه اینه که دارم وقتم روی این میذارم که ببینم دیگران چطور در مورد من فکر می کنند یعنی اینکه چطور می تونم قانعشون کنم که ...

    ادامه مطلب
  • یه بار از اونور بوم بیفت، چی میشه!

  • نیلوبلاگ

    داشتم با خودم فکر می کردم که امروز هم مثل همیشه با احساس نارضایتی از سر کار برگشتم، با این احساس که خیلی کارهای بیشتری می تونستم انجام بدم که انجام ندادم و کم کاری کردم. الان که بیشتر فکر می کنم با خو...

    ادامه مطلب
  • خلوت کردن با خودم

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا دلم برای خلوت هایی که با خودم داشتم، مدت ها فکر کردن و با خودم درگیر بودن تنگ میشه. میگم کی میشه پس بیام بشینم با خودم حرف بزنم و فکر بکنم و این حرفا. جالبه یه دیدئو از تد نگاه می کردم در مو...

    ادامه مطلب
  • اعتیاد به اخبار

  • نیلوبلاگ

    تازگی ها دارم به این فکر می کنم که اخباری که مطالعه می کنم دقیقا چه کمکی بهم می کنه، اینکه مثلا فلان بحران الان به چه سطحی رسیده و چه اتفاقاتی در حال رخ دادن هستش، این اخبار چقدر اهمیت داره و چقدر تاث...

    ادامه مطلب
  • خودمم به خودم اطمینان ندارم

  • نیلوبلاگ

    امشب ساعتای 10 شباینا خیلی خوابم میومد، یه چرتی زدم دیدم ساعت 12 شده. می خواستم برم بیرون ماشینو بزنین بزنم اما می ترسیدم بگم که می خوام برم بیرون، نه اینکه واقعا بترسم، حوصله گیر دادن های پدر و مادر...

    ادامه مطلب
  • نبایدها

  • نیلوبلاگ

    1- درگیر شدن با اینستاگرام2- تفکرهای قالبی و از پیش تعیین شده، (مثلا اگر صبح بیدار نشم دیگه نمی تونم درس بخونم)3- یه سری کارا به نظر جذاب میان توی لحظه و لذت بخش، اما بعدش باعث به هم ریختن برنامه و کاهش انگیزه و کرختی میشن.4- وقتی داری کار می کنی همه نرم افزارا و صفحات ببند.5- شبها وقت خیلی خوبی برای مطالعه هستش، شب و روز با هم فرقی نمی کنن، به همون اندازه که شب بیدار بمونی فرداش باید بخوابی و استراحت کنی. پس چه شب باشه چه صبح استفاده کن ار فرصتات....

    ادامه مطلب
  • باور

  • نیلوبلاگ

    ما مغلوب باورهای خودمون میشم و نه بیشترباور من اینه که نمی تونم مقاومت کنم باید انجامش بدم، انجامش میدم.باور من اینه که می تونم کار بهتری کنم و لزوما شکست نمی خورم در مقابلش، خب اینجا هم باز همون اتفاق می افته.باور من اینه که نیاز به تفریح و لذت دارم، مجبورم فراهمش کنم.باور من اینه که زندگی توی همین پیچ و خم هاش لذت بخشه، همین پیچ و خم ها آرومم می کنه....

    ادامه مطلب
  • تمایز قائل باش بین افکار و احساساتت و چیزی که در واقعیت اتفاق میفته

  • نیلوبلاگ

    دیشب داشتم استوری های دکتر چاوشی نگاه می کردم، یه نفر نوشته بود کی می تونم از دست احساسات ناراحت کننده ام خلاص بشم، دکتر چاوشی گفته بود هیچوقت. تنها کاری که می تونی بکنی اینه که بین واقعیتی که توی زند...

    ادامه مطلب
  • بازم خودم بازم مسئولیت خودم بازم احساس خودم

  • نیلوبلاگ

    داشتم دوباره فکر می کردم به اتفاقای گذشته، فکرایی که میاد توی ذهنم و احساساتی که نسبت به بقیه پیدا می کنم، این مهم نیست که چقدر ناراحت یا عصبانی باشی یا احساس تنهایی و دلتنگی بکنی، از خودت بدت بیاد یا...

    ادامه مطلب
  • عملکرد قدرتمندانه

  • نیلوبلاگ

    بالاخره دیشب رابطه تموم کردم، به طور رسمی و صریح. بهم میگفت تو چرا اینطوری رفتار می کنی بهم بی توجهی می کنی و حرف نمیزنی باهام. نمی دونم چرا همچین توقعی از من داره وقتی که هیچگونه تعهدی به من نداره و ...

    ادامه مطلب
  • عادت های اشتباه

  • نیلوبلاگ

    عادت های اشتباه باعث میشن که نتونم افکارم عوض کنم، چون عملکردم تغییر نکرده، ناخودآگاه همون افکار دوباره تولید میشه. مثلا همین پیگیر گروه کلاس شدن و چک کردنش دم به دقیقه یکی دیگه از عادت هامه که انگاری همش منتظرم گه اتفاقی بیفته. این عادت هم به این شکل عوض نمیشه مگر با رفتار و عملکرد جدید که جایگزین بشه....

    ادامه مطلب
  • باید فاصله بگیرم

  • نیلوبلاگ

    از همه دردناکتر برام اینه که بعد این همه مدت بازم میرم توی گروه می بینم در حال دل و قلوه دادن با یکی از پسرای گروهه و من باز حالم خراب میشه و به هم می ریزم. احساس می کنم دارم علاقه ای که بهش دارم انکا...

    ادامه مطلب
  • کم کم و نم نم دوباره اشتباه می کنیم بدون اینکه حواسمون باشه

  • نیلوبلاگ

    از دیروز که بهم پیام داد و گفت که داری اذیتم می کنی و حرسمو در میاری یجورایی دلم سوخت و به خودم گفتم اشکالی نداره حالا یکم باهاش مهربونتر باش چیزی از دست نمی دی که. باهاش صحبت کن و سلام علیک کن جواب س...

    ادامه مطلب
  • من ضعیفم یا از خودم به اندازه کافی مراقبت نمی کنم

  • نیلوبلاگ

    امشب بابام میگفت چی شده چند شبه که خوشحالی. برام جالب بود این حرفش. چیزی جز واقعیت نبود. گاهی آدمای اطرافمون بهتر حس و حال ما رو میفهمن تا خودم,ون. با اینکه مدام با فکرامون و احساساتمون کلنجار میریم ام...

    ادامه مطلب
  • شروع دوباره

  • نیلوبلاگ

    دوباره تصمیم گرفتم شروع کنم به نوشتن. هرچند با خوندن نوشته های قبلی حس خوبی بهم دست نداد و احساس کردم تمام نوشته هام یک تلاش بیهوده برای تایید کردن خودم و احساساتم هستش. توی این چند سال اخیر فراز و نشیب های زیادی داشته زندگیم ، برای شناختن خودم تلاش کردم تا یه حدودی بهتر می تونم مسائل تشخیص بدم ولی بعضی مسائل هنوز برام علامت سوال هست. فکر می کنم نوشتن می تونه بهم کمک کنه یک دید کلی تر نسبت به خودم و زندگیم داشته باشم. گاهی درگیر روزمرگی میشم نمیفهمم زمان چطور میگذره و برای چی زندگی می کنم. می خوام یه بخشی از مسائلی که واسم مهم هست، ارزش ها و چیزایی که نیاز دارم بهشون اینجا مرور کنم و بیشتر بررسی شون کنم. -یک تقویم می خوام درست کنم از روزهایی که حال خوبی ندارم و به هم ریخته هستم. ...

    ادامه مطلب