امروز سر کار خیلی عصبانی شدم، مدیر کارخانه اومد و یه سری صحبت هایی کرد که طبق معمول خیلی بی محتوا و مسخره بود، صدام بردم بالا و هرچی توی ذهنم بود بهش گفتم بی تعارف، بعدش بچه ها بهم گفتن خیلی باهاش بد صحبت کردی. آخه منو سر یه دو راهی قرار داده که یه سمتش هرج و مرج و بی برنامگی هستش و سمت دیگه اینه که مجبورم باهاش تند برخورد کنم و بتوپم بهش، چیکا کنم نمی دونم!! هر وقت مشکلی دارم میرم بهش مراجعه کنم یا از خودم ایراد میگیره و منو مقصر می کنه و یا میگه خودت کار انجام بده انگاری دوست نداره که کلا مزاحمش بشی و چیزی ازش بخوای. خیلی مسخره است واقعا! حتی یک ارتباط ساده با یک واحد دیگه نمیذاره انجام بدم میگه.
حالا مساله اینجاست این کل کل هایی که من می کنم فایده ش چیه به جهنم که کارها عقب میفته، بذار بیفته، بذار فاتحه خونده بشن، سر صبح که میری با آرامش کارات بکن، صبحونه و نهارت با آرامش بخور سر ساعت هم راحت پاشو برو به زندگیت برس
ولی خودت سرزنش نکن اون عصبانیت کرده
