حس ناتوانی و فریز شدن - تاریخ: 1399/11/8 ساعت: 23:21
امروز یه صبحتی شد از طرف مدیر بخشمون، یه اظهار نظرایی می کرد و به به طور غیر مستقیم میگغت که از ما راضی نیستش و برام جالبه که احساس ناراضی بودن مدیرمون نسبت به من چقدر باعث احساس عدم کفایت درون من میش
یه بار از اونور بوم بیفت، چی میشه! - تاریخ: 1399/11/8 ساعت: 23:21
داشتم با خودم فکر می کردم که امروز هم مثل همیشه با احساس نارضایتی از سر کار برگشتم، با این احساس که خیلی کارهای بیشتری می تونستم انجام بدم که انجام ندادم و کم کاری کردم. الان که بیشتر فکر می کنم با خو
مجازات پیش از محاکمه، خودخوری و سرزنش - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 9:16
امروز مدیرمون یه سوال ازم پرسید که فلان پروژه به کجا رسیده و حتی پیش از اون هم خودم احساس می کردم پروژه خیلی داره طول میکشه اما خب دنگ و فنگ زیاد داره. خصوصا که دفعه اولی هستش که من دارم این کار انجام
دلم تنگ شده واسه نوشتن - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 9:16
خیلی وقته که با خودم خلوت نکردم و فکرام روی کاغذ نیاوردم. امروز صبح که از خواب بیدار شدم سینه ام خیلی درد میکرد، از وقتی رفتم سر کار خیلی بیشتر سیگار میکشم، قبلنا یه نخ میکشیدم کافی بود الان وقتی بیرو
خلوت کردن با خودم - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 9:16
بعضی وقتا دلم برای خلوت هایی که با خودم داشتم، مدت ها فکر کردن و با خودم درگیر بودن تنگ میشه. میگم کی میشه پس بیام بشینم با خودم حرف بزنم و فکر بکنم و این حرفا. جالبه یه دیدئو از تد نگاه می کردم در مو
چطوری رها شم - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
یه چند روزی هستش که احساس ناتوانی زیادی بهم دست میده. جالب اینکه با مشاورم همین چند روز پیش کلی صحبت کردیم و گفتش که مشکل تو همین افکارته. افکاری که بهت میگن تو نمی تونی تو موفق نمیشی، تو شکست می خوری
تعمیر لپتاپ - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
امروز یه 20 دقیقه ای داشتم به ماجرای تعمیر کردن لپتاپم فکر می کردم و خیلی هم عصبیم می کنه هر دفعه. لپتاپم برده بودم برای تعمیر قاب پشت ال سی دی، بعد که اومدم تحویل بگیرم دیدم دور لولاهاش خط و خش انداخ
گیر نده، زندگی کن - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
وقتی یه تصمیمی میگیری، اولین افکاری که میاد توی ذهنت نشون میده که چجوری فکر می کنی، مثبت نگری یا منفی نگر، جسور هستی یا ترسو، اما هر فکری که بیاد توی سرت لزوما حقیقت نداره. اگر فکر کردی که نه سخته نمی
اعتیاد به اخبار - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
تازگی ها دارم به این فکر می کنم که اخباری که مطالعه می کنم دقیقا چه کمکی بهم می کنه، اینکه مثلا فلان بحران الان به چه سطحی رسیده و چه اتفاقاتی در حال رخ دادن هستش، این اخبار چقدر اهمیت داره و چقدر تاث
امروز روز بی حاشیه ای بودش - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
امروز روز بی حاشیه ای بودش. صبح به موقع بیدار شدم، خیلی خوشحال بودم از اینکه بالاخره تونستم صبح به موقع بیدار بشم، هر چند که ظهر زود دوباره خوابیدم.اما چندان انگیزه نداشتم، شاید انگیزه خود به خود وجود
چرا پا پس میکشم، چرا کم میارم - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
مساله اول: وقتی به اتفاقات پیش رو نگاه می کنم، پیش بینی هایی از آینده توی ذهنم شکل میگیره و افکاری حول اون مساله از ذهنم میگذره. مثلا همین الان که ساعت تقریبا 3 هستش و هنوز نخوابیدم، چیزی که توی دهنمه
اجتناب از انجام یه کاری - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
یکی از دلایل بسیار مهمی که باعث میشه ما از انجام دادن یه کاری اجتناب کنیم اینه که احساس کنیم در اون کار به اندازه کافی خوب نیستیم و توانایی نداریم. مثلا من که زبان می خونم خب علاقه زیادی به زبان انگلی
شادی یا اضطراب - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
امروز کم خوابیدم تا بتونم شب به موقع بخوابم. یه مقدار مضطرب هستم نسبت به آینده و متزلزل. چیزی که احساس می کنم، ترس و تردید نسبت به آینده هستش.از اینکه می تونم امشب به موقع بخوابم خیلی خوشحالم و این اض
کلافه ام - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
کلافه ام، حوصله خودمو ندارم و احساس ناامیدی می کنم. اگر امروز تا الان 6 ساعت مطالعه می کردم شاید حس بهتری داشتم و بیشتر از خودم راضی بودم، اما تا الان فقط 1.5 ساعت مطالعه داشتم و با معیارهایی که توی ذ
feel numb - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:16
امروز از صبح یکم سردرد داشتم و بی حال بودم، حس می کنم بدنم ضعیف شده باید یکم بیشتر به خودم برسم و از خودم مراقبت کنم.جدا از اون یه حس بیخیالی و بیحالی هم دارم که داره سوغم میده به کارهای اشتباه. یه سر
می ترسم - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:42
می ترسم از آینده ام، از اینکه چرا انقدر بی انگیزه هستم، مگه نمی خوام زندگی کنم، ازدواج کنم، بچه داشته باشم، کار داشته باشم، تو جامعه زندگی کنم. شاید میخوام تا آخر عمرم مثل وابسته به خانواده ام باشم و
برنامه ریزی و تعهد - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:42
باید یکم بنویسم تا آروم بگیرم. امروز پدر و مادرم رفتن مسافرت و من تنها موندم توی خونه. یه مساله ای که در مورد خودم متوجه شدم اینه که زود تحت تاثیر محیط قرار می گیرم و احساساتم تحت تاثیر قرار میگیره. م
همینطوری - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:42
همینطوری فقط دوست داشتم که یکم بنویسم. همیشه که نباید دنبال یه چیزی باشی. بعضی وقتا باید نتیجه گرایی گذاشت کنار و فقط به کاری انجام داد همین. بدون اینکه حرص بزنیم که بعدش چی میشه و چی گیرمون میاد. حالم خوبه در مجموع، فقط یکمی اضطراب دارم اونم از بی برنامگی هستش چون من جوری هستم که باید یکمی برای زند...
اضطراب - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:42
امروز خیلی قشنگ می تونم ببینم که اضطراب چجوری روند برنامه روزانه ام تحت الشعاع قرار میده. مثلا امروز یکی از ماشینامون داریم میفروشیم، مضطربم که ببینم اوضاع چطور میشه و اینکه یه گوشی دسته دوم می خوام ب
خودمم به خودم اطمینان ندارم - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:42
امشب ساعتای 10 شبxa0اینا خیلی خوابم میومد، یه چرتی زدم دیدم ساعت 12 شده. می خواستم برم بیرون ماشینو بزنین بزنم اما می ترسیدم بگم که می خوام برم بیرون، نه اینکه واقعا بترسم، حوصله گیر دادن های پدر و مادر

برچسب‌های مرتبط

من و خودم باهم خوشبختیم | من و خودم | من و خودم دوتایی | من و خودم تنهایی | من با خودم قرار ملاقات دارم | من خودم و آیرین | من با خودم حرف میزنم | من با خودم درگیرم | من با خودم قهرم | من با خودم مشکل دارم