برنامه ریزی - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
این هفته خیلی بی حوصله شروع کردم. سر کار حوصله کار کردن که ندارم. حوصله درس خوندنم ندارم. یعنی واقعیتش نمی دونم از کچا شروع کنم. این کمال طلبیه باعث میشه دنبال یه موقعیت خیلی خاص و فوق العاده بگردم وا
مسئول خودتی - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
تفاوت مسئولیت پذیر بودن نسبت به خودت و احساساتت و اینکه مسئولیت نپذیری و فکر کنی بقیه باید یکاری بکنن برات اینه که: الان حس مسئولیت پذیریم کم شده و یه چندتا مورد هستش که ناراحتم می کنه نمیخوام دوباره
تقصیر کسی نیست - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
همچنان معتقدم که دیگران مقصر می کنم و مسئولیت خودم و احساساتم به عهده نمی گیرم. داشتم به س فکر می کردم و اینکه چرا دیگه مثل گذشته پیگیرم نیست. تا قبل این هر از چندگاهی زنگ میزد و حال و احوالم می پرسید
احساس می کنم خیلی وقته ننوشتم - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
از وقتی که پروژه ام تحویل دادم و کارام خدارو شکر درست شد، خیلی کمتر نوشتم. الان هم حس می کنم از بی هدفی و کلافگی به مرحله ای رسیدم که حس می کنم بنویسم بهتره. چه احساسی دارم، چه چیزایی اذیتم می کنه. یک
نگرانی مخل زندگی - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
یه وقتایی قوی تر هستم، مسلط تر هستم به خودم و می دونم که چیکار باید بکنم، بالا و پایین های زندگی زیاد برام مشکلی ایجاد نمی کنه، اما بعضی دوره ها هم مثل همین زمان الان، دچار احساس اضطراب همراه با تزس م
خلاصه اتفاقات - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
می خوام از اتفاقاتی که این چند روزه افتاده بنویسم. از دیروز بگم که سر کلاس زبان، س کنارم نشسته بود، حس می کردم که چقدر کشش زیادی دارم بهش، واسم قابل هضم نبود که چرا انقدر میل دارم بهش از لحاظ فیزیکی.
میدون جنگ - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
بعضی روزا از صبح که بیدار میشم یقه خودم میگیرم و با خودم دعوا دارم. هر ایرادی که دارم و ندارمو چماق می کنم توی سر خودم. بعد انقدر خسته میشم از این همه خود درگیری که میام و میفتم یه گوشه ای. دوست دارم
بازم خودم بازم مسئولیت خودم بازم احساس خودم - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
داشتم دوباره فکر می کردم به اتفاقای گذشته، فکرایی که میاد توی ذهنم و احساساتی که نسبت به بقیه پیدا می کنم، این مهم نیست که چقدر ناراحت یا عصبانی باشی یا احساس تنهایی و دلتنگی بکنی، از خودت بدت بیاد یا
Vulnerablity - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
When you leave your comfort zone. when you take up new challanges, You are actually exposing yourself to the possiblity of failing. Although you may feel scared or vunerable, it makes you feel strong.
عینک بی اعتمادی و ناتوانی - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
امشب داشتم به محیط کارم فکر می کردم و تناقضاتی که پیش میاد واسم. یادم اومد که همش رئیسم بهم میگفت ساعت 4 نرو و بیشتر بمون کار داریم و هربار من عصبی میشدم و سعی می کردم بجوری باهاش مقابله کنم. انگاری ک
عینک بی اعتمادی و ناتوانی 1 - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
امشب بهم پیام داد، گفت سال جدید شروع شده بیا کدورت ها رو بذاریم کنار و گفت اگه حرف بدی بهت زدم و ناراحتت کردم ازت عذر می خوام. بعدش صحبتمون ادامه پیدا کرد، تصمیم گرفته بودم که بهش بگم رابطه فقط رابطه
مشکل خواب - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
هر مساله کوچیک و بزرگی توی زندگی من تبدیل به یک معضل میشه. چند روزه برنامه خواب#م به هم ریخته و دارم سعی می کنم که به موقع بخواب#م. اما نتونستم درستش کنم. نسبت به خواب یه ضعفی دارم همیشه. از دست خودم عص
اضطراب دارم - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
خیلی اضطراب# دارم#. نمی دونم چیکار کنم. چند روزی که تنها شدم و دیگه دور همی ها تموم شده دیگه خودم نمی تونم برای خودم برنامه ریزی کنم و خود خوری می کنم. شاید اینم یه طرحواره باشه. طرحواره سرزنش، دائما خو
کمال گرایی - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
یکی از دلایلی که از محیط کارم خوشم نمیاد اینه که از صبح که میام همش به خودم میگم که باید وقتت مفید استفاده کنی. باید بشینی ترجمه کنی و همزمان هم تنبلیم میشه، همین باعث میشه یه جنگی با خودم بوجود بیاد
دلیلی برای ناراحت بودن - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
ذهن من بعضیxa0وقتا به جای اینکه دنبال دلیلی# برای# شاد بودن# باشه، دنبال دلیلی# برای# غمگین بودن# هست، میگرده ببینه چی از همه بیشتر ضعیفتر و بدبخترم می کنه، میره سمت همون فکرا. الان دوتا چیز به یک آن اومد توی
مسائل شخصی نیستن - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
یه چیزی که توی این چند وقت اخیر یاد گرفتم اینه که رفتارهای افراد ناشی از ویژگی های شخصی# خودشون هستش و نوع شخصی#تشون هست. اما من ناخودآگاه مسائل# شخصی می کنم بعضی وقتا. مثلا میگم ببین طرف اینطوری رفتار ک
شادی درونی - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
شادی# درونی# از خوشحالی و کسب موفقیت متفاوته. من همیشه زور میزنم که با کسب موفقیت بتونم حس بهتری نسبت به خودم داشته باشم. مثلا میگم اگه روزی اینقدر تلاش کنی دیگه می تونی حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی
خودآزاری و به تعویق انداختن - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
افکار خیلی به صورت اتوماتیک میان و میرن، خیلی وقتا تسلطی روشون ندارم خصوصا که کار مهمی داشته باشم. این چند روز که بعد تعطیلات دوباره رفتم سر کار، دقیقا تفاوت حس و حالم می فهمم. از صبح که میرم سر کار ه
اضطراب همیشگی (طرحواره نقص) - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:42
یکی از چیزایی که پایه ثابت زندگی من هستش، اضطراب# و نگرانیه. امروز داشتم به این مساله فکر می کردم که من دوتا نگرانی داشتم یکی زبان و مسابقه ای که با بچه ها داریم و دیگری پروژه ترجمه ام بود. پروژه ترجمه
چرا سورپرایز شدم - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 15:44
امروز وقتی توی گروه بحث شد، بعدش که اومدم با س چت کردم دیدم اونطرف ایمان هم آنلاین هست و س هم دیر جواب پیام هام میده. فهمیدم که دارن با هم چت می کنن. اولش زیاد محل ندادم، بعد هی دوباره و دوباره رفتم چ

برچسب‌های مرتبط

من و خودم باهم خوشبختیم | من و خودم | من و خودم دوتایی | من و خودم تنهایی | من با خودم قرار ملاقات دارم | من خودم و آیرین | من با خودم حرف میزنم | من با خودم درگیرم | من با خودم قهرم | من با خودم مشکل دارم