دیشب که داشتم از سر کار برمیگشتم، به حس و حالم قبل و بعد تعطیلات فکر می کردم. توی تعطیلات خیلی سرحال و با اعتماد به نفس بودم. اما این چند روز که دوباره دارم میرم سر کار یکم انرژیم کمتر شده. خب طبیعی هم هست یه بخش زیادیش، چون دیگه آزادی قبل ندارم، باید سر یه ساعت بیام سر کار و تایم استراحت و تفریح کمتری دارم. اما از اینا گذشته میبینم که همچنان یه سری گرایش هایی به آزار دادن خودم دارم. یعنی خودم توی موقعیت هایی میذارم که باعث آزارم بشه، تصمیم میگیرم که برم ولی با رئیسم حرف نمیزنم یا مثلا حس می کنم باید راس یه ساعت برم اما باز بیشتر وایمسیتم. نمی دونم کلا همیشه ماجرا یه جوری پیش میره که من اذیت بشم و با خودم درگیر باشم. خیلی انتقادا نسبت به خودم دارم اما از همه بدتر این حس و حالیه که دارم، غر زدن به خودم و ایراد گرفتن و احساس نفس تنگی از اتفاقایی که میفته برام. همشون برام سخت و ناخوشایند هستش. نمی خوام به چیزی فکر کنم، تنها چیزی که می دونم اینه که هدف از زندگی شادی# درونی# هستش. اگر از درون حس خوبی نداری از بودن خودت رضایت نداری هیچوقت هم این رضایت کسب نمی کنی حتی با سالهای سال تلاش و موفقیت بازم حس می کنی کم هستی و مشکل داری. من میگم همیشه جوری زندگی کن که فکر می کنی. اگر فکر می کنی باید انتقاد کنی، انتقاد کن. اگر فکر می کنی که باید بری، برو. باید بمونی، بمون. هرکار دوست داری بکن و ذهنتم مثبت نگه دار. بدون که لایق شنیده شدن هستی حتی اگر کسی به حرفت گوش نکرد.
هرچی از هرجا...ما را در سایت هرچی از هرجا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179