
از خودم دور شدم خیلی وقته که از خودم فاصله گرفتم، تقریبا کل مدت روز انگاری به صورت برنامه ریزی شده و از پیش تعیین شده زندگی می کنم. از صبح که میرم سر کار با حجم انبوه کارهایی که توی سرم هست که بهم محول شده و باید انجام بدم و دائم مرورشون می کنم و به این فکر می کنم که چقدر کارها زیاد است و من اصلا نمیرسم این همه کار انجام بدم و به خودم میگم که باید انتظار توبیخ و انتقاد از دیگران داشته باشی. بعد از ظهر هم که میام خونه واقعیتش همچنان به کارهای سر کارم فکر می کنم و نمی تونم ازشون جدا بشم. فقط ذ...
ادامه مطلب
داشتم با خودم فکر می کردم که امروز هم مثل همیشه با احساس نارضایتی از سر کار برگشتم، با این احساس که خیلی کارهای بیشتری می تونستم انجام بدم که انجام ندادم و کم کاری کردم. الان که بیشتر فکر می کنم با خو...
ادامه مطلب
امروز مدیرمون یه سوال ازم پرسید که فلان پروژه به کجا رسیده و حتی پیش از اون هم خودم احساس می کردم پروژه خیلی داره طول میکشه اما خب دنگ و فنگ زیاد داره. خصوصا که دفعه اولی هستش که من دارم این کار انجام...
ادامه مطلب
یکی از دلایل بسیار مهمی که باعث میشه ما از انجام دادن یه کاری اجتناب کنیم اینه که احساس کنیم در اون کار به اندازه کافی خوب نیستیم و توانایی نداریم. مثلا من که زبان می خونم خب علاقه زیادی به زبان انگلی...
ادامه مطلب
امروز دارم با خودم فکر می کنم که چقدر پوچ زندگی می کنم، به قول دوستم ماها چقدر کم انگیزه هستیم توی زندگیمون و کم انرژی و بی حال، زود تسلیم میشیم و دست می کشیم از خواسته هامون و به هرچیزی هم که برسیم م...
ادامه مطلب
امروز در مورد یه احساسی می خوام صحبت کنم که همیشه انکارش کردم و اون هم ترس از تنهایی هستش یا شایدم ترس از فراموش شدن و نادیده گرفته شدن. نمی دونم کدوم یکی هستش الان می خوام یکم در موردش فکر کنم شاید ب...
ادامه مطلب
داشتم دوباره فکر می کردم به اتفاقای گذشته، فکرایی که میاد توی ذهنم و احساساتی که نسبت به بقیه پیدا می کنم، این مهم نیست که چقدر ناراحت یا عصبانی باشی یا احساس تنهایی و دلتنگی بکنی، از خودت بدت بیاد یا...
ادامه مطلب
یکی از چیزای دیگه ای که مشاورم میگفت مساله فاجعه سازی هستش. امروز اون پسره فکر کنم 2 بار بهم تیکه انداخت، یه بار توی کلاس یه حرفی زد و یه بار هم یه چیزی میخواستم بگم گفت برو بابا، یه بارم بعد کلاس تیک...
ادامه مطلب
امشب بابام میگفت چی شده چند شبه که خوشحالی. برام جالب بود این حرفش. چیزی جز واقعیت نبود. گاهی آدمای اطرافمون بهتر حس و حال ما رو میفهمن تا خودم,ون. با اینکه مدام با فکرامون و احساساتمون کلنجار میریم ام...
ادامه مطلب
به نظرتون خارج شدن از جسم ممکنه. یعنی وقتی یه روز کامل نخوابیدی و احساس خستگی می کنی ، سعی کنی توجهی نکنی بهش و به کارهات ادامه بدی. آیا ممکنه. احساس می کنم من خیلی به خواب و خوراک اهمیت میدم. یعنی یه لحظه احساس گشنگی بهم دست بده ، دیگه ول کن نیستم و تا غذا نخورم آروم نمیشم....
ادامه مطلب
خدای مهربون برای این صبجانه دلپذیر و خوش مزه ای که خوردم ازت سپاس گزارم ، اینکه تونستم امروز صبح زود از خواب بیدار شم و انرژی خوبی که دارم احساس زنده بودن فوق العاده اس ، دوستت دارم خدای مهربون و صد هزار مرتبه شکر که تو از هممون مراقبت می کنی و عاشق هممون هستی ، هدایتمون می کنی اگه بخوایم راه درست الهام می کنی بهم....
ادامه مطلب