
چند روز پیش با دوستم داشتم صحبت می کردم وسط حرفاش یه چیزی گفت که خیلی بهم بر خورد. بهش اعتراض کردم و در جواب من گفت که هدفم ناراحتی تو نبوده. توقع داشتم از شدت ناراحتی من بفهمه که نیاز هست یه مقداری بیشتر توضیح بده و حداقل سعی کنه آرومم کنه، اما عکس العمل خاصی نشون نداد. حتی از اون موقع یه زنگ هم نزد فقط یه بار پیام داد و گفت چه خبر. برام یه مقدار سنگینه این قضیه، اینکه من وقتی میبینم از دستم ناراحته سعی می کنم از دلش در بیارم و آرومش کنم اما اون انقدر بی تفاوت هستش. حتی یه دفعه که پا پیش گذاشته بود بهم میگفت من تحمل اینو ندارم که بخوام از خود گذشتگی کنم و تو حرکتی نکنی.نمی دونم توی رابطه ام باید رویه ام عوض کنم یا نه. اینکه در 98 درصد مواقع من تامین کننده رابطه هستم خیلی آزارم میده، اینکه م...
ادامه مطلب
ذهن من بعضیوقتا به جای اینکه دنبال دلیلی# برای# شاد بودن# باشه، دنبال دلیلی# برای# غمگین بودن# هست، میگرده ببینه چی از همه بیشتر ضعیفتر و بدبخترم می کنه، میره سمت همون فکرا. الان دوتا چیز به یک آن اومد توی...
ادامه مطلب
من وقتی شروع به مطالعه می کنم. همینطوری که چیزهایی جدیدی یاد میگیرم متوجه میشم که یک سری مسائل جوابی ندارم واسشون و باید بیشتر مطالعه کنم خب قاعدتا با تلاش بیشتر با سرچ بیشتر یا نهایتا از استادم کمک میگیرم یا نهایتا اون بخش از کارمو تغییر میدم یا هر مساله ی دیگه ای. من اعتماد می کنم به خودم و کم کم بیشتر جلو میرم تا ببینم به کجا میرسه مطالب. الان هم که مثلا می خوام استراحت کنم میدونم که باز که بخوام ادامه بدم مسائل رو من یک هدایت و راهنمایی دارم و به روش های خودم ایمان دارم و اعتماد می کنم به خودم که من یک راهی پیدا می کنم یک مسیری مشخص کردم که درست هستش می...
ادامه مطلب